مرگ...

مرگ بستان زمن اين زندگی عادی را...

                   ***

را...مرگ پايان ميدهد يک روز اين کابوس

دلم تهی شده از عشق چاره يعنی مرگ

علاج زخم دل پاره پاره يعنی مرگ...

برای من که سحر گه به مرگ محکومم

طنين بانگ اذان از مناره يعنی مرگ

ز چشمهای تو تکليف را طلب کردم...؟

به هم زدی به زبان اشاره يعنی.......

/ 15 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
binam

حسين جون سلام بازم.به کمکت احتياج دارم هر جور ميتونی خودتو به من برسون

مجید

سلام حسين جان...خوبی....مرگ ..نبايد به تلخی ياد کرد...مگه مسکن ميخوای هی از مرگ ميصحبتی...مرگ يه چيزی وزندگی يه چيزه ديگه فعلانم بايد از زندگی لذت ببری..اميدوارم هميشه از طراوت و تازگی و نشاط حرف بزنی...وزندگی به کامت باشه...(شعر قشنگی بود کلک) من آپدیتم...شما همآپدیت میکنید یه ندا بدید بیتره ها...شاد زی دوستی خوب من

بتگر....

دوستان سلام اين شعرابطور استثنائی زا خودم نيست... از مهدی عابدی دوست خوبمه

الهه

سلام ممنون از حضورت شوخی کردم چه فرقی داره به هر حال ممنونکه اومدی شاد باشي اميدوارم بازم تو وبلاگم ببينمت

ZeYnAb

سلاااام... هيچ چيز قشنگ تر از مرگ نيست.(مثل هميشه شعر زيبا و پر احساسی بود)

MOHAMAD

سلام دوست من. خوبی؟ ازت ممنون برای کامنت زيبات.وبلاگمو آپکردم.حتما ببينش.شاد باشی.

اونور اتوبانی

می دونی یاک کردن کامنت یعنی چی؟ ینی خـ... شو اگه دوست نداری دیگه نمی آم

اونور اتوبانی

اگرم ديدی که من بعضی از کامنتاتو پاک می کردم به خاطر اين بود که خصوصی بودن. ولی برای من نظر هرکس مهم و قابل احترامه

Elaheh

بابا تو که منو کشتی با اين همه استعداد.

Elaheh

خاطر خواه هم که زياد داری. خدا شانس بده.