پشت سرت عاشقانه حرف میزنم

تو...

عذر میخوام از همه ی نبودن هام...
عذر میخوام از همه ی عزیزانم که سر زدند و سر نزدم به کلبه های واژه ای شون...
شرمسارم از همه...
اما با یک هدیه ی ناقابل بازگشتم که اگر حوصله کنید و منت بگذارید و بخونید خالی از لطف نخواهد بود...
اونچه در ادامه میخونید مقدمه ی کتاب جدیدم
دفتر ترانه ی " پشت سرت عاشقانه حرف میزنم" هست...
این دفتر ترانه همین بهمن ماه توسط انتشارات "فصل پنجم" به چاپ می رسه!
البته باید بگم تمام واژه های "آغوش" از کتاب حذف شدند...


مقدمۀ به اصطلاح شاعر:

گاهی نمی شود اسمها را فراموش کرد...

حتی اگر دور باشند و دیر!
نمیتوانم فراموش کنم شبهایی را که همین ترانه ها را با صدای عمو "خسروی شکیبایی" میشنیدم !
سخت است از خاطر بردن لبخند های "ناصرعبداللهی" و نیمه شبهای ترانه سازی در کنار او...
نمیتوانم "مرتضی اکرمیان" همیشه دوست داشتنی ام را از یاد ببرم که چقدر دلتنگی های تاریکم را به نور وصله میزد و حالا جایی غریب ، در همین زمین بزرگ ، دور از من و خاطراتم نفس میکشد...
نمی شود حسین پناهی و شبهای همراه با محسن خان ، سعید جان ، دکتر ، خواهر و آن کتابفروشی ِ صمیمی را از یاد برد!

اصلا ما ایرانیها را به خاطره بازی میشناسند و زیباترین خاطرات ، خاطراتِ مشترک است...
خاطره ی کسانی که همه ی قلبها ، یا دست کم دو قلب در یک لحظه برایشان می تپد...

راستش را بخواهید دلم برای خاطرات مشترکمان تنگ شده !
خاطره لبخند های بی دریغ ، خاطره ی شادی های بی بهانۀ کودکی ، خاطره ی اشکهای از سر شوق ...
حتی دلم برای دشمنانم هم ... ، برای خاطره ی نامهربانان هم تنگ میشود گاهی...
مثل خاطره ی هرکسی که یک روز آمد تا رفتنش را قطره قطره از چشمم دربیاورد !
مثل خاطره ی هرکسی که میخواست مرا جا بگذارد... و زخم میزد ، می بُرید ، میکشید و میسوزاند همه ی خوشی های مشترک را...
و من ، مثل همیشه شبیه یک دروغگوی خوب می نشستم و خود را مجاب میکردم که زخم میزند تا رفتنش برایم ساده تر باشد...

***
حالا تو هم اگر میخواهی برو!
نباش!
مرا و واژه های باکره ام را تنها بگذار...
من خوب آموخته ام که رَف تن ها را تنها عاشقانه ببینم...
مطمئن باش در تمام سطر های این کتاب واژه ی آغوش را نخواهی یافت! که من ، هنوز به آیینه وفادارم !
ایرادی ندارد...!بغضهایم را باور نکن!
واژگانم را به لب نگیر!
حتی اگر دوست داری وقتی نیستم به آیینه و در و دیوار و پنجره ، هر چه میخواهی از من بد و بیراه و ناسزا بگو...
اما خوب یادت باشد نامهربان ِ من!
من ،
من ِ بی تو ،
من ِ شکسته ی بی تو ،
پشت سرت هم  عاشقانه حرف میزنم...همین!


                                                                      سید حسین متولیان
                                                                   مهرماه 1390 خورشیدی

/ 112 نظر / 62 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حسین

این شعر رو دوستم برای من ایمیل کرد از اون هم که پرسیدم اطلاعی نداشت به هر حال من عمیقا از شما بابت این اشتباه عذر خواهی می کنم و به احترام شما این شعر رو از وبلاگ حذف کردم

نجواي ماه

سلام ... "زیباترین خاطرات ، خاطراتِ مشترک است..." واقعا لذت بردم جناب متوليان ... با كمال افتخار دعوت هستيد به نجواي ماه ... همراه با نجوا در پناه حضرت دلدار... [گل]

رسا

3 تا ایمیل برات فرستادم.

سمانه

هعیییییییییییی چرا دیگه پست جدید نمیذارین؟؟؟

نجواي ماه

سلام جناب متوليان بزرگوار . با كمال افتخار دعوتيد به خوانش پاتوق انديشه در نجواي ماه ... بي صبرانه منتظر نجواها و نظراتتون هستم .

مهدی آخرتی

چون عشق «عاشق علی» به گلنار بعد از ده سال پنهان شدن . . . به روزم با شعر و صدای خودم دعوتید

farzad r

تو گندم آوردی گناه آسون شد گناه ِ آدمها یه لقمه ی نون شد chan sal bud donbale sha eresh budam khoshhalam ke pedaton kardam

شاملو

با سلام ایران را سبز می خواهم ، تهران را آبی جناب آقای امیر انصار نامزد چهارمین انتخابات شورای شهر تهران با کد انتخاباتی 1785 می باشد. و از آنجا که ایشان برای حفظ محیط زیست از انتشار تبلیغات کاغذی خودداری کرده و تلاش دارد از طریق تبلیغات در فضای مجازی ، خود را به عموم جامعه معرفی کند. لذا از بزرگوارانی که ما را در این امر یاری می فرمایند و یا از عزیزانی که از سایت ایشان دیدن می فرمایند سپاسگزار خواهیم بود. سبز باشد و سبز بیاندیشید