چشم روشنی...

به نام او

سلام...که اسم خودشه...

چشمم کف پای همه تون که دلین و دلناگرون مثل منی...

نذر چشای مهربون همه تون

این آپ تیتراژ «فانوسه» که از شبکه ۳ پخش میشه:

بیا... چشمای من روشن!

بیا سوسوی بیداری

بیا فانوس راهم شو

چی از خورشید کم داری؟

منو اهلی ِحسّت کن

اگر پابند آغوشی

بذار دستای شب رو شه

فراری میشه خاموشی

ببین من گمترم یا راه؟

شبیه شب سیاهم من!

مگه راهِ تو گم میشه؟

نگو گمکرده راهم من!

بیا «یوسف»تر از پاکی

برس ای بوی پیراهن

بیا فانوس راهم شو

    بیا...

  چشمای من روشن!

همین!

/ 138 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد قاسمی

سلام به رسم ادب و به احترام توکه فهمیدی سلام یعنی چی.خوب بود .زیاد خداحافظت باشه

ليلا حکمت نيا

از مادر نزاده ترین واژه (مرگ ) شاعر واژه ها را برد ! مثل یک فتوای فراگیر دست به دست می گردد مردی که از قلم افتاد زیر خاک ...خاک می خورد و من تمام گریه های لاغرم را یکباره می بارم "قطار می رود تو می روی "1 و من جا می زنم تمام جاده هایی را که بی تو تکرار می شود و آخر عشق آنجا که نام کوچک تو آغاز شد و اول مرگ که تو را مختوم ...مرحوم نه کسی که رفت بر نـَ/می گردد! . . و من نذر کرده ام اگر بال هایت برای پریدن جفت نشد هفت آدم هفت خطه را ببخشم ! اما تو "بی بال پریدن " را بلدتری . شاعر اما در آخرین شعار "کاش اجل معنی عاطفه را می فهمید " باید فکر کنم "خودت را زده ای به مردن "1 و دست از سر ٍ فرشته های خدا بردارم ! کاش شب می شد "بگذار دست کم گاهی تو را در خواب ببینم "

شبنم

يک بار سلام دادم اما انعکاس صدای خود را نشنيدم دوباره آمدم

حمیده

لحظه ای فرا می رسد که چشم بر گذر لحظه ها بدوزیم و با مردن هر ثانیه قصه مرگ خویش را باور کنیم لحظه ای فرا می رسد که با ریزش قطرات اشک فرو ریختن خویش را نظاره گر باشیم لحظه ای را که در آن هستیم هرگز نخواهیم داشت و اشکی را که ریختیم دیگر بار بر نخواهیم تافت دیر نیست زمانی را که اشکهامان که اکنون از سر شوق است از سر حسرت باشد دوستم بدار شاید که فردایی نباشد...

حمیده

خبر به روز دادن رو همه جا ديدم ولی از پسته جديد چيزی نميبينم جز چشم روشنی . . .

حمیده

تعجبه منم از اين بود که برای کس که حتی يهواحدم فلسفه نگذرونده چطروی ميتونه توی نوشته هاش فلسفه موج بزنه؟؟/ راستش شما اولين نفر نيستيد که در مورد اين جمله( در گیرو دار ای کاش هایم دفن شده ام و هنوز دست و پا میزنم برای ای کاشی که نیست . . .) اين حرف رو زديد . . . قبلياشم که ديگه کسی نخونده . . . تعجب داره نه؟

به همين سادگی

با سلام و سپاس................زندگی را قدر نهيم تا دست مرگ به آغوشمان نگرفته..................

حميده

پاييز رنگه بهار است در نيمه . . . افتاب متولد مي شود . . . در بزمه کوچکم جای نگاهتان خاليست . . . با تبسمتان گرما بخشه ضافته پاييزم باشيد . . . تشريف مياريد تولد ؟؟؟ هفته ی ديگه همين موقعها ؟؟؟؟؟؟؟؟

سما

و گفت: ميان تو و بندگانم من قضاوت خواهم کرد...

fahime amiri

fogholade bud ,lezzat bordam ![گل][گل][گل]