یه غریب بی نشون ...

 

هوا بارونی بود

بارون ميومد!

اولين روزيکه ديدمش زير بارون بود

هر چند کوتاه ولی برای من لذت بخش بود...

به اندازه يک نگاه. يک سلام.چند کلمه آشنايی

و... يه خاطره از دو تا چشم که...

بارون آسمون تهرانو پاک پاک کرده بود رنگ سبز ...عين چشماش...

 حالا هفته ها از اون روز ميگذره... مدتيه که ازش بی خبرم.

دلم حتی برای صداش تنگ شده...

انگار از شنيدن صدای من خسته شده .

رفته خودشو يه جايی گم وگور کرده که ديگه پيداش نکنم...

شايدهم...

تا کی بايد زير بارون خيس بشم شايد که دوستم داشته باشه؟

شايد برگرده شايد بگه...

روزيکه رفتی هوا بارونی بود          می بينی اينجا قدمگاه توئه

اين همون سنگ سياه خونيه        که ميخواس دنبال چشمات بدوئه

                                   *******

آره قلبمو يه روز در ميارم               ميدونم بازم خاطر خواه توئه

نميذارم کسی بش دس بزنه          آخه قلب من قدمگاه توئه

ااااا..... انگاری داره بارون مياد

بايد برم زير بارون شايد...

آخه اولين روزيکه ديدمش بارون ميومد...

 

 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۳/۱٠/٦ - حسین متولیان