یه غریب بی نشون ...

 

تاریخ بی رحمانه تکرار می شود

برای یک یاد داشت انتخاباتی کمی طولانیست
اما خواهش میکنم به حرمت مهربانی ِ این سالها و لبخند این روزها بخوانید :



نمای اول : از شعب ابی طالب بیرون نیامده ایم که باید رنج سفر و هجرت به مدینه را بر خود هموار کنیم... اشراف قریش اموال و خانه هایمان را
به یغما می برند...

عزیز داده ایم... خون داده ایم و اکنون باید در شهر جدیدی بساط زندگی و آیین عشق ورزی را برپا کنیم

نمای دوم : حالا هشت سال گذشته است ... همه ی ما خاطره داریم از روزهای سخت... از روزهای سبز از روزهای سرخ... از روزهایی که فراموش نمی کنیم و مثل همیشه و هنوز تکرار می شوند...



نمای سوم : قریش پیمان صلح حدیبیه را زیر پا گذاشته اند و باید پیمانه ی پیمان شکنان را شکست



نمای چهارم : کسی که نه صدایش آشناست نه نوای دلنشینی دارد فاتحانه ایستاده است و من و تو را خس و حاشاک میخواند... مثل گلادیاتورهای فاتح سینه سپر کرده که فتح الفتوحش را جشن بگیرد... او شب گذشته را به شوق انتقام صبح کرده است...

نمای پنجم : لشکر اسلام به دروازه های مکه رسیده
است...مکیان تاب و یارای مقاومت ندارند ... و ناگزیرند از تسلیم... زنان مکی
ترسیده اند...کودکان مشرک زاد به این سو و آنسو می دوند... مردی که نه صدایش
آشناست نه نوای دلنشینی دارد سوار بر اسب در کوچه های مکه می تازد و میگوید :
امروز روز انتقام است...او اشب گذشته را به شوق انتقام صبح کرده است...

نمای ششم : جشن گرفته ایم...بوق میزنیم...سوت می کشیم و هلهله میکنیم و به هم گل هدیه می کنیم... پیر " روحانی " مان پیروز شده است ... همه ی خاطره هایمان مرور می شود ... از چشمهای باز مانده ی او که رفت تا خاطرات شعب ابی طالب... از عمار و یاسر و سمیه تا رستم و ...سهراب ایرانی

نمای هفتم : پیامبر مهر که ترس کودکان مکه و زنان حجاز را دیده است امیر المومنین علی بن ابی طالب "علیه السلام" را بر اسب می نشاند تا کوچه ها را آرام کند... و مولود کعبه این بار با این جملات کوچه های مکه را در می نوردد : "الیوم ، یوم المرحمه"... امروز روز عفو و بخشش است ... امروز روز رحمت است...

نمای هشتم : مرد ِ "روحانی" در آخرین برنامه ی تلویزیونی ِ تبلیغاتی اش رو به دوربین می گوید : اگر پیروزی را از آن خود کردیم به جشن فکر نمی کنیم! جشن پیروزی ِ ما روزی خواهد بود که جوانی بی کار نماند ، کسی فقیرنباشد ،پدری شرمسار خانواده نگردد... و من میدانم او به رحمت و بخشش فکر میکند... به آرامش و اعتدال و زندگی...

نمای نهم : نه اینجا مدینه است ، نه مرد ِروحانی ،علی"علیه السلام" ست نه فتح مکه ای فرا رسیده است... هیچ شباهتی در این دو قصه را نمی پذیرم جز آنکه :
تاریخ ، بیرحمانه تکرار می شود... پس باید به امروز
اندبشید و به لبخند مردمان...به امروز و آینده ی روشن...به امروز و قضاوت تاریخ...و
من میخواهم بجای خوشه های خشم از زبان من و همراهانم در آینده ی تاریخ بخوانند :

الیوم یوم المرحمه...امروز روز رحمت و بخشش است...



سید حسین متولیان

1392/3/25

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۳/٢٦ - حسین متولیان