یه غریب بی نشون ...

 

خودی ها...

به روز کردن بهانه میخواهد...گاهی هم دل ِ خوش و آرامش و بیت های جدید...

شاید هم کمی درد...

درد هست...ولی به شعر نرسیده

اما پیشنهاد میکنم این شعر خوب را که مهدی سروده بخوانید...

و به وبسایت فاطمه شمس هم سر بزنید...خیلی دوست داشتم شعرهایش را...

 

 این جنازه که سنگ برگشته

سالها بعد ِ جنگ برگشته

هی پسر افتخار کن پدرت

دشنه رفته تفنگ برگشته

 

پدرم زار میزند هر شب :

" همه چی گردن ِ خودی ها بود

تکه تکه تن برادرمان

تکه تکه تن ِ خودی ها بود"

 

میهنم - مادری که جنگیدم

دست ِ دشمن به دامنش نرسد

سالها بعد ِ جنگ فهمیدم

مادر آبستن ِ خودی ها بود

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ - حسین متولیان