یه غریب بی نشون ...

 

خدایا!

تو...

اونروزها که کوچیکتر از این بودم هر سال که محرم میشد توی دلم میگفتم کاش امسال علی اصغر تشنه نمونه ...کاش امسال سرنوشت عاشورا جور دیگه ای رقم بخوره... و هر بار امید داشتم که عاشورا بیاد و کسی بگه اینبار کسی مظلوم نموند و تشنه شهید نشد...دیروز که بوی آذر به مشامم خورد دلتنگ ِ صدای آشنای جنوب شدم...دلتنگ ناصریای عزیز...

دیروز دوباره کودک شدم و دعا کردم کاش اینبار ناصر از کما بیرون بیاد و با گل و اسفند از جلوی بیمارستان هاشمی نژاد بدرقه اش کنیم...کاش حالش خوب بشه اینبار...

دیروزدوباره کودک شدم و توی دلم برای عزیز ِ واژه ها همون شعری رو که سه سال پیش گفته بودم خوندم...بیا دعا کنیم!...تو هم بیا کودکانه دعا کنیم تا اینبار ناصریا ی مهربان پیشمون برگردهو پشیمون بشه از رفتن...اللهم صل علی محمد وآل محمد...

خدایا!

خواب ِ ندیده ی منو تعبیر ِ عاشقانه کن

برای زنده بودنت بغض ِ منو بهانه کن

حنجره مال ِ خوندنه بغضو ترانه خون نکن

سکوتِ این پنجره رو هدیه به آسمون نکن

خنده کن و پای غمو از این ترانه پس بکش

ترانه ها رو زنده کن یه بار دیگه نفس بکش

بمون اگر چه بی دلیل بمون اگر چه ناگزیز

هوای زنده بودنو از شب ِ عاشقا نگیر

تشنه ی بوی شرجی ام صدای شروه ی تو کو؟

ترانه زخمیه نترس غریبگی نکن بگو...

همین!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/٩/۱٢ - حسین متولیان