یه غریب بی نشون ...

 

سلام - خداحافظ

هنوز دیر نشده بود...میخواستم به دیدنت بیایم...

شیرین مهربان! کادو کردم تمام دلم را توی همان شکلات سفید شیری که از سر بازش میکنند و...یادت هست با هم کاکائو میخوردیم... و من برایت شکلات شیری میاوردم تا طعم تلخ چای هایت را مثل لبهایت شیرین کند؟...

کادو کردم تمام دلم را تا برایت بیاورم...پیچیده در همان شکلات شیری سفید...تا از سر باز کنمت و ...نه گاز نمیزنم این شکلات را وقتی تویی درونش...مرد مهربان شکلات پیچ شده ی امروز و رفیق تنهاییهای دیروز... و اصلا فکر نمیکنم که این دود از کجاست...شاید فرشته های کوچولو برای تو اسفند دود کرده اند...که مهمانشان میشوی...

مهم نیست دود از کجاست...تنها صدای تو در گوشهایم میپیچد...میپیچد مثل کفن شکلات پیچ شده ات که زمین دور سرم میپیچد...از بوی دود است....پزشک میگوید مسمومیت تنفسی...من میگویم  از صداست که میپیچد توی گوشهایم کنار نبودنت...

و تو هستی و در گوش هایم میخوانی: "برخیز هلیا! دیگر دود دیدگانت را آزاد نخواهد داد"...

و من بلند میشوم و یادم می افتد که هنوز دیر نشده باید به دینت بیایم و برایت سنگ تمام بگذارم...سنگ تمام روی مزارت...و زمزمه میکنم در درونم که : "یه غریب بی نشون سنگ مزار میخواد چیکار"...

تکرار میشوی...میپیچی... عطر کافور کیفورت کرده گویا که اینجوری لبخند میزنی به بغضهای هر جایی ام...چقدر بزرگ شده ای مهربان... هنوز دیر نشده باید به دیدنت بیایم...مثل سیامک پیشدادیان که هر شب به دیدنم میاید و خوابهایم را سدری میکند...

بر میخیزم...قول میدهم دود دیدگانم را نیازارد...و سر گیجه و مسمومیت به سراغم نیاید...اما مگر تو نبودی که هر شب برایم قصه میخواندی و میخواستی که بخوابم؟... حالا چرا خودت خوابیده ای؟...

دوستی اس ام اس میدهد...ببخش هنوز واژه ی پیامک را دوست ندارم... دروغ نمیگویم...هنوز وقت دارم برای دیدنت...هنوز میخواهم بدیدنت بیایم...با همه ی دلم که شکلات پیچ شده و رنگ چشمای تو را دارد...توی اس ام اس نوشته:

آخرین دیدار با استاد "نادر ابراهیمی" ...دیدی دروغ نگفتم...تو هنوز زنده ای و برایم قصه خواهی گفت...٢٠خرداد از مقابل خانه هنرمندان...تا قطعه هنرمندان بهشت زهرا...

کاش نفر بعدی من باشم...دلم شکلات میخواهد...شیری و سفید...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٧/۳/۱۸ - حسین متولیان