یه غریب بی نشون ...

 

تا کور شود هر آنکه نتواند ديد...

نمیدونم چی باید بگم...

نمیدونم چرا باید هر چن وقت یه بار بیام و بنویسم

و تو نظر ندی و منو ندیده بگیری و مث همیشه از کنارم فقط بگذری...

نمیدونم چرا دلم میگیره؟

نمیدونم چرا دلم وا میشه وقتی بارون میاد؟

نمیدونم...نمیدونم...نمیدونم

تو اگه میدونی یه سر به چشمام بزن...

چرخ و فلک چشماتو به رخم نکش!

چرخ چاهی که آب نبینه فقط فلک میکنه پای آرزوهای ماهی بیتابو...

ای سرو کنار تو سجود آورده!

پرواز به عشق تو فرود آورده

چشم تو چه میکند به جانها که چنین

آدم برفی تنی کبود آورده؟!!

***

ای بود! چرا وقت نبود آمده ای؟

پرواز! چرا حین فرود آمده ای؟

دیر آمده ای! وجود من پر زده است

حالا تو خیال کن که زود آمده ای...

***

ای کور که در کار شهود آمده ای!

ای لال که با شعر و سرود آمده ای!

صوت و غزل و شهود ارزانی تو

آقا نرسیده اند! زود آمده ای

***

لب بر لب حادثه رها از تردید

سرسبز تر از قدیمها می خندید

میگفت که سرخ پر زدن دیدنی است

تا کور شود هر آنکه نتواند دید...

***

ای سیب همیشه کال !خیلی دوری

ای آرزوی محال! خیلی دوری

من مرد گذشته ام ببین فاصله را...

بانوی زمان حال! خیلی دوری...!

الف)اینایی که خوندین هیچکدوم به همدیگه ربطی نداشت...

جدا جدا باید خوندشون...

ب)راستی چرخ و فلک یه تیکه از یه کار سپیدمه

که خودم فهمیدم بدرد شعر بودن میخوره ...احیانا!

تو رو خدا شما برام زحمت شعر کردنشو نکشین!

همین!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٦/٩/۱٤ - حسین متولیان