خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حسین متولیان
آرشیو وبلاگ
اسفند ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
لینک دوستان
مهرداد جان نصرتی عزیز
ترانهءما مهدی موسوی
مانوشا - فاطمه متولیان
سيد مهدی موسوی
حنجره ی بی فریاد
نوید محمودی جان
جوکهای تصویری
محسن نیساری
بینام و بی نشان
ملودی محمودی
حسن علیشیری
آقا طیب باروني
مرتضی علايی
شازده خانومی
گل سرخ ترانه
آقای هیچکس
سه شهریور
سعید کریمی
مریم جعفری
فرهاد صفريان
لاشريکستان
گيتا سلطانی
پرسا مقدس
نهال آسمانی
بی من نشو
با تو ولی تنها
نجوای شبانه
ميثم يوسفی
دخترک کولی
سعيد کيايی
رهاتر از پرنده
اسدی مريم
نبض آزادی
قلعه سیب
مونا برزويی
شاعرانه ها
سیب سرخ
شاهدخت
عليرضا آذر
پروژه رایگان
امير مرزبان
یه تئاتری
مژگان بانو
هم بوسه
جن گیران
زینب وب
عشق(ع)
گرد آفرید
سيم آخر
سهم دل
کبیسه
علیرضا
شبخون
سی پل
جاناتان
جاده
بابايی
آفتاب
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
تولد يک بت
به نام او
سلام! به مناسبت يکسالگی
چيزی بهتر از توضيح اسم بلاگ نداشتم
اين همون شعر معروف بتگره
روی مرده های سنگی گرد زندگی ميپاشم
اين منم خدای بتگر که شما رو ميتراشم
يه روزی از روزا گفتم خودمو بايد بسازم
تورو ساختم که بتونم خودمو بهت ببازم
واست ازسنگای مرمر يه تن بلوری ساختم
شبيه آدما بودی من ازت يه حوری ساختم
شبو ازموهات گرفتم روزو ازبرق نگاهت
تيشه رو گرفتی از من واسه اولين گناهت
تو زدی منو شکستی خودشکن سرت سلامت
من فدای چشم مستت خودتو نکن ملامت
دل تنگمو شکستی دل اين بتگر پيرو
تو کجا ديدی که آهو بشکنه حرمت شيرو
کاش از اول نمی ساختم بتی رو به اين قشنگی
يا واسش يه دل ميذاشتم توی اين سينه سنگی
تيشه رو ميگيرم از تو خودمو بازم ميسازم
حالا که يه بار شکستم ديگه چيزی نمی بازم
تقديم به عزیز ترين بتی که ...ميتراشمش..
همين...
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٤/٩/٢٠ - حسین متولیانمی جنبد!
به نام او
سلام به همهء دوستان!
اينم يه شعرديگه که هی نگين:چرا توآپ نميکنی
دربادکه تن پوش دلم ميجنبد
ويرانهء خاموش دلم ميجنبد
زانروزکه آغوش گشودی بانو!
عمريست سروگوش دلم ميجنبد...
همين...!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٤/٩/۸ - حسین متولیان