خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حسین متولیان
آرشیو وبلاگ
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
لینک دوستان
مهرداد جان نصرتی عزیز
ترانهءما مهدی موسوی
مانوشا - فاطمه متولیان
سيد مهدی موسوی
حنجره ی بی فریاد
نوید محمودی جان
جوکهای تصویری
محسن نیساری
بینام و بی نشان
ملودی محمودی
حسن علیشیری
آقا طیب باروني
مرتضی علايی
شازده خانومی
گل سرخ ترانه
آقای هیچکس
سه شهریور
سعید کریمی
مریم جعفری
فرهاد صفريان
لاشريکستان
گيتا سلطانی
پرسا مقدس
نهال آسمانی
بی من نشو
با تو ولی تنها
نجوای شبانه
ميثم يوسفی
دخترک کولی
سعيد کيايی
رهاتر از پرنده
اسدی مريم
نبض آزادی
قلعه سیب
مونا برزويی
شاعرانه ها
سیب سرخ
شاهدخت
عليرضا آذر
پروژه رایگان
امير مرزبان
یه تئاتری
مژگان بانو
هم بوسه
جن گیران
زینب وب
عشق(ع)
گرد آفرید
سيم آخر
سهم دل
کبیسه
علیرضا
شبخون
سی پل
جاناتان
جاده
بابايی
آفتاب
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
خدایا!
تو...
اونروزها که کوچیکتر از این بودم هر سال که محرم میشد توی دلم میگفتم کاش امسال علی اصغر تشنه نمونه ...کاش امسال سرنوشت عاشورا جور دیگه ای رقم بخوره... و هر بار امید داشتم که عاشورا بیاد و کسی بگه اینبار کسی مظلوم نموند و تشنه شهید نشد...دیروز که بوی آذر به مشامم خورد دلتنگ ِ صدای آشنای جنوب شدم...دلتنگ ناصریای عزیز...
دیروز دوباره کودک شدم و دعا کردم کاش اینبار ناصر از کما بیرون بیاد و با گل و اسفند از جلوی بیمارستان هاشمی نژاد بدرقه اش کنیم...کاش حالش خوب بشه اینبار...
دیروزدوباره کودک شدم و توی دلم برای عزیز ِ واژه ها همون شعری رو که سه سال پیش گفته بودم خوندم...بیا دعا کنیم!...تو هم بیا کودکانه دعا کنیم تا اینبار ناصریا ی مهربان پیشمون برگردهو پشیمون بشه از رفتن...اللهم صل علی محمد وآل محمد...
خدایا!
خواب ِ ندیده ی منو تعبیر ِ عاشقانه کن
برای زنده بودنت بغض ِ منو بهانه کن
حنجره مال ِ خوندنه بغضو ترانه خون نکن
سکوتِ این پنجره رو هدیه به آسمون نکن
خنده کن و پای غمو از این ترانه پس بکش
ترانه ها رو زنده کن یه بار دیگه نفس بکش
بمون اگر چه بی دلیل بمون اگر چه ناگزیز
هوای زنده بودنو از شب ِ عاشقا نگیر
تشنه ی بوی شرجی ام صدای شروه ی تو کو؟
ترانه زخمیه نترس غریبگی نکن بگو...
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٩/۱٢ - حسین متولیانفاصله
تو...
امروز توی دانشگاه علامه با محمد جان صالح علا و مسعود جان امامی و امیر پیرنهان و میلاد تهرانی و میلاد اکبری و نیلوفر لاریپور و علی بحرینی یه شهر بارونیو دوست داشتنی رو تجربه کردیم که دلچسب بود...به بهانه ی نشست ترانه سرایی این ترانه رو خوندم...به جان همین واژه ها میخواستم ترانه های جدیدمو اینجا ننویسم...ولی به احترام نگاههای دوست داشتنی ِ بچه های علامه و محبتشون به این ترانه همینجا به بند میکشمش تا همه بدونن عشق از زمین شروع میشه...
میخوای خاموشمون کن تا ببینی
من و این شمع هر دو نیمه جونیم
من و این شمع میسوزیم از عشق
نمیتونیم تا فردا بمونیم
حضورت - رفتنت - هر دو عذابه
شبیهِ رقص ِ زرد و سرخ ِ برگه
هوایی توی رگهای منو شمع!
که بودن با تو مرگه بی تو مرگه
هوا رو تا از این شعله بگیری
تنش میلرزه و خاموش میشه
تو رو از من بگیرن مرگ حقه
تو باید باشی اما تا همیشه
تو رو از من بگیرن مرگ حقه
به من حق میدیو آروم میری
بهت حق میدمو میمیرم از عشق
نمیشه حقمو از من بگیری؟
ولی تزریق ِ تو ، توی رگِ من
مث ِ بازی ِ تلخ ِ شمع و باده
مث ِ بازی ِ مرگ ِ عاشقا که
همه میمیرن اما ایستاده
تو هم مرگی برام هم زندگیمی
باید با فاصله از هم بشینیم
من و تو باید از هم دور باشیم
ولی همدیگه رو حتما ببینیم
میخوای خاموشمون کن...
همین...
قله
بی چاره قله ها!
همیشه از ترس ارتفاع میمیرند...
بیچاره قله ها!
کمتر کسی ارتفاعشان را درک میکند...
بیچاره قله ها
که همیشه مجبورند قله باشند...
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٦/۱۱ - حسین متولیانسلام مبارک
یا تو
"ماهی تو ! که بر بام شکوه آمده است
آیینه زدستت به ستوه آمده است
خورشید اگر گرم ِ تماشای تو نیست
دلگیر مشو ، زپشت ِ کوه آمده است"
خدایا! ماهت مبارک
ماه جان ! هلالت مبارک
هلال عزیزم ! روزه ات مبارک
روزه ی خوبم ! پرهیزت مبارک
پرهیز مهربونم ! افطارت مبارک
افطار نازنینم !سحرت مبارک
سحر خوب وعزیز! من و دلم مبارکت باشیم...خدایا منو مبارک کن به برکت این ماه و این هلال و این روزه و این پرهیز و این افطار و این خدا
خدایا به حق خودت سلام!...
..................................
بیت اول متن از خلیل جان جوادی عزیزه...البته بیت بسیار معروفیه و فکر نمیکنم کسی اونو نشنیده باشه
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٥/۳۱ - حسین متولیاندردت به جونم
تو...
گفتم : دردت به جونم
ترسیده بود و تنش داشت میلرزید... بی اختیار بغلش کردم
گرم بود و لرزان... دلم گرفت...آخه انگار ازهمه چی خسته بود ...انگار دلش نمی خواست این روزای تلخو ببینه ...
دلش نمیخواست آخر بهارش به زمستون پیوند بخوره...
بهش گفتم عیب نداره...صبر کن...درد داشت... به خودش می پیچید!
دلم گرفت
بغلش کردمو گفتم دردت به جونم...
گریه کرد و سبک شد و رفت...
***
از تو چه پنهون ترسیده ام!
از تو چه پنهون در عین گرما دارم می لرزم... دلم گرفته...از همه چی خسته ام...کاش این روزای تلخو نمیدیدم...
کاش باهارم به زمستون پیوند نمیخورد...
درد دارم...ببین! دارم به خودم میپیچم
اما اگه بازم بیاد و حالش همینجوری باشه بهش میگم "دردت به جونم..."
************
١-نوشته ی بالا رو تقدیم میکنم به فاطمه خواهر عزیزم که جدیدا برام مجازی هم شده...حتما به وبلاگش سر بزنین
2-سجده های سر به هوا توی نمایشگاه خوب فروخت...اگه بشه گفت 2500 جلد از3000جلدش رفت...منتظر نقد ها و نظر ها می مونم
3-دلگیرم...از این روزگار که نور رو بر نمیتابه
۴-عذر میخوام از همه عزیزانم که بدلیل ناخوشی و دلگرفتگی نتونستم کامنتهاشونو پاسخ بگم
۵-از پرشین بلاگ عزیزم ممنونم که شب عروسی حافظ جان رو بادستای مهدی موسوی میرکلایی عزیز بهم هدیه داد...مخصوصا از اقلیما پولاد زاد بزرگوار...
۶-از همه ی شما مهر بانان بابت محبوب شدنم سپاسگزارم به خصوص اون عزیزانی که کامنت میذارن لینک کردن منو و به خصوص تر از عزیزی که با ناسزا گفتن یادم میندازه که شاید بعضیها هم منو دوست نداشته باشن...
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/۳/۳٠ - حسین متولیانبه نام قاصدک
به نام ِقاصدک
سلام...که اسم خودشه
"همیشه خوش خبر باشی پسر"...عزیز جون اینو بهم گفت وقتی بهش خبر دادم:
خبر اول :
درست همین اطراف ... یکروز قبل از تولد خودم قراره یه بار دیگه متولد بشم ... اینبار بجای اینکه از آغوش ِ کسی که عاشقشم ، در آغوش کسی که... ۵ شنبه بیست و هفتم فروردین ... عروسیم مبارک...
خبر دوم :
نمایشگاه کتاب تهران - اردی بهشت ٨٨ - انتشارات شانی - دفتر ِغزلِ "سجده های سر به هوا" رو میتونید تهیه کنید ... این مجموعه هر غزلش تقدیم به یکی از عزیزانمه به همراه مقدمه ی چاپ نشده ای از "محمد صالح علای عزیز" و طراحی جلدی که زحمتش رو "اردشیر رستمی" گرامی و دوست داشتنی ( همون بازیگر نقش شهریار) کشیده...
خبر سوم :
جشن واره ی ترانه های سرزمین مادری برای بار سومین داره برگزار میشه...دو دوره ی اول در دوره ی ریاست جمهوری و دولت فرهیخته ی آقای خاتمی عزیز بوده و پس از چند سال وقفه ، این دوره در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری برگزار میشه که حتما معتبر ترین جایزه ی ترانه ای کشوره و نوید دهنده ی توجه به فرهنگ و هنر... اگر توفیق باشه در این جشن واره شرکت خواهم کرد...
دعا کنید....برای خوشبختی من و همسر عزیزم...برای موفقیت "سجده های سر به هوا"...و برای رشد و اعتلای فرهنگ عزیزمون...
همیشه خوش خبر باشی... عزیزجون اینو بهم گفت...
منم گفتم...نه...فقط دستشو بوسیدم وقتی که رو به آسمون دعاهامو آمین میگفت...
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/۱/٢٦ - حسین متولیانباهارت مبارک عزیز
یا تو ...(ع)
گفتی: چه غریبانه شروع شد امسالمون
گفتم: حساب کن ببین چند چند پاس کردی پارسالتو؟
گفتی:سر انگشتی میشه چند تا آرزوی همیشه نرسیده و...
گفتم: چند تا غم همیشگی و موندگارو...
گفتی:چند تا نصفه لب خنده ی گذرا و...
گفتم: ولش کن...بگذریم
گفتی: چن تا جای خالی سر سفره هست امسال؟
گفتم:نمیشه به جاهای پر فکر کنی که اگه خالی شدن دلمون نسوزه؟...نشنیدی انگار!
گفتی:بانوی بیداری(مادر مهرداد نصرتی)و سیامک پیشدادیان و نادر ابراهیمی عزیزمون!
گفتم:باردیگر مردی که دوست میداشتم عمو خسرو شکیبایی( هر دوتا مون بغض کردیم)
گفتی:مادر منصوره لمسو و احمد آقالو و عزیز جون...آخ که قصه های عزیزجون چه شنیدنی بود...
گفتم:مادر آقای ابطحی و مادر بزرگ المیرا آقازاده و منوچهر احترامی و این آخر هم مادر نوید محمدی...
گفتی:بیا به جاهای پُرِ سر سفره فکر کنیم که اگه خالی شدن دلمون نسوزه...نشنیدم انگار!
گفتم: دل که میسوزه...ببین چقدر بهشت کم داریم روی زمین؟...چقد مادر که زیرپاشون بهشت بود رو صورتشون خاکه؟...حافظو باز کن ببین فال امسالمون چیه؟
گفتی: تو بخون! همینجوری که لبخند رو لبته... بخون تا منم اشک شوقمو پاک کنم!
گفتم: شادم تصور میکنی وقتی ندانی لبخندهای شادی و غم فرق دارند
گفتی: بلند بخون که منم بشنوم!
گفتم :اینکه خوندم از حافظ نبود...
گفتی:برام حافظ بخون...با صدای همه ی اونایی که هستن و نیستن!
گفتم: اشکامو نبین لطفا..."حافظ با خنده میگه :باهارت مبارک عزیز"
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/۱/٢ - حسین متولیانفصل تازه
یا تو...(ع)
داشتیم مقدمات مراسم سالگرد ناصر عبداللهی رو فراهم میکردیم... درست یکسال و چند ماه پیش...من و مهرداد نصرتی عزیز ... شب بود و بغض نبودن و نداشتن ناصریا یکساله شده بود...خسته بودیم که مهرداد گیتارشو برداشت و زد... زد و گفت این ملودی رو بشنو!...شنیدم...دلنشین بود اما کسی براش شعری نگفته بود...یعنی دو سه نفر سعی کرده بودن و چیز دندون گیری به قلاب قلمشون گیر نکرده بود...ولی من میدونستم که اگه اون بخواد این شعر به قلم من جاری میشه...قلمم رو برداشتم و نوشتم:
بذار همه بپرسن این کیه داره میخونه
بذار غَم ِ تَه ِ ترانه ناگفته نمونه
بذار بفهمن این صدای خسته مال من نیست
بذار همه بدونن این ترانه مال اونه
فکر میکردم برای ناصر دارم شعر مینویسم... حضور داشت...مثل همیشه... شاید واسه همین بود که از خوندن گفتم و از غمی که توی یه صدای آشنا پنهوون بود...شاید واسه همین بود که از صدای خسته ای که نه مال من بود نه مال مهرداد... از ترانه ای که مال ما نبود گفتم...
میخوام بخونم از چشای تو نگو نمیشه
غمی که از نگاه تو میاد ترانه میشه
تو شیرینی ِ با نمک ترین ترانه هامی
تو دیروزی تو امروزی تو فردایی همیشه
مهرداد گفت دیروز و امروز نه...شاید فردا باشه...واسه همینم خوند:
نه دیروزی نه امروزی تو فردایی همیشه
شعر همینقدر موند تا آخر بهار یا اول تابستون ٨٧... احسان خواجه امیری عزیز اومد دفتر ...کارو نیمه کاره شنید و پسندید و بعد تا انتهای تابستون در گیر شدیم...من با شعر و مهرداد با ادامه ی ملودی... یکروز که سر فیلمبرداری بودم قلمم باز به واژه ها گیر کرد و نوشتم:
نشونی ِ تو رو شبیه گریه هام میدونم
میخوام گُمِت کنم نبینمت اگه بتونم
میون خاطرات من نشستی گم نمی شی
اگه هستی اگه نیستی میخوام برات بخونم...
امروز هم این شعر با صدای احسان خواجه امیری عزیز شنیدنی تر از همیشه توی آلبوم"فصل تازه"روزهای تازه ای رو برای من و همکارانم توی این آلبوم رقم زده که امیدوارم همراه باشه با شکوفایی...
ترانه ی شیرین رو تقدیم میکنم به لبخند های شیرین و شوخ و بانمکِ "ناصر عبداللهی" که میون خاطراتم نشسته و مثل اشک پیش چشممه...تایادم باشه رییس جمهور ها یه روز تموم میشن...سیاستمدارها یه روز باز نشسته میشن... فاتحان بزرگ یه روز به پایان میرسن اما هنر و عشق هیچوقت نمی میرن...
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/۱٢/٧ - حسین متولیانتقدیم به سقا(ع)
یاتو...
١-از چشم همین که با دو پا تیر کشید
یک سایه میان دشت شمشیر کشید
هر چند حسین گفت پشتم تا شد
کفر است ولی پشت خدا تیر کشید
...
٢-پیامبر گلایه ها را می شنود
حسین بر می شمارد:
اول: نامه ها
دوم: آب
سوم: خیمه ها
چهارم: ... بغض پیامبر می شکند
پسرم! انگشتت کو؟
...
٣-بیعت ها فرق میکند!
در کوفه دست میدهند
در کربلا... دست میدهند...
...
همین...!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/۱٠/٢٢ - حسین متولیانسجده های سر به هوا!
تو!
نمیدونم اینروزا چجوری ام...اصلا به من ربطی هم نداره که چجوری ام...مگه مفتشم؟...یا فضولم... به من چه که گریه میکنم...به من مربوطی نیست که زیر بارون خیس میشم....فقط الان یکی از روی گنبد طلای امام رضا اومده....یکی از بالای نقاره خونه اومده...به من چه که اون یکی منم...که بخاطر کدوم بدیم آقا منو تا اون بالا صدا کرد؟...اصلا به من چه....مهم اینه که مهمون بودم و آقا تو مهمونیش کم نذاشته...
دیوانه ترین ِ تو نبودم ای عشق؟
سجاده نشین تو نبودم ای عشق؟
در سجده مرا سر به هوا کردی حیف
من سر به زمین تو نبودم ای عشق؟
***
با غربت و درد آشنایم کردی
ازاوج احابتت جدایم کردی
از بس به لبت جواب سر بالا بود
در سجده چنین سر به هوایم کردی
***
گفتند اگر خدا تو را میخواهد
از جمع جهانیان جدا میخواهد
صد سجده که بر خاک بماند...هرگز!
یک سجده ... ولی سر به هوا میخواهد
***
رگهای تو را جدا جدا خواسته است
بالاتر ازین قوم تو را خواسته است
یک سجده به آسمان بزن چون حلاج
عشق است...تو را سر به هوا خواسته است
***
همین
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٧/۸/۱٥ - حسین متولیان