یه غریب بی نشون ...

 

هوا سوز داره - خدا شاهده

فنجان اول :
سلام
مدتها اینجا هیچ چیز ننوشته بودم!
اما امشب حس کردم باید برگشت!
باید کودک احساسم را از سینه های اینستاگرام بگیرم! از فیس بوک هم...!
حتی کوچه های تلگرام و تانگو و لاین هم جای امنی برای قلب های عاشق نیست!
باید باز گردم به روستای خودم!
روستای من همینجاست...!
جایی که یک روزدلمشغولی بزرگی بود...!
و من هنوز زنده ام... با عشق

______________________________

دست خالی نیامده ام
این ترانه ام را بزودی با صدای عاشق رضا صادقی عزیز می شنوید...
قرار بود نامش "هوا سوز داره..." باشد! رضا جان "خدا شاهده را بیشتر پسندید!
حالا من هم میگویم : هوا سوز داره خدا شاهده 

_____________________

فنجان سوم :
سرد بود! آنقدر که صدای دندانهای هم را می شنیدیم!
رضا گفت : هوا خیلی سوز داره!
و همین شد شروع ترانه ای که امروز به تو تقدیم می کنمش!
تویی که میدانم بی من میلرزی! می ترسی و با همه ی رعد و برقها قهری ...:  

هوا سوز داره لباست کمه
منو تن کُن و توو خیابون بیا
تو از آسمونی خدا شاهده
مثِ برفهای زمستون بیا

هوا سوز داره مثِ قلبِ من
که با خوندنم گریه سَر می کنی
تو از آسمونیو با گریه هات
زمینو زمانم رو تَر می کنی

به چتریِ موهای لَختت قسم
یکی چتر میخواست دستم بده
خیانت نکردم به بارونو تو...!
ببین خیس خیسم! خدا شاهده

به غمهای من تا میخندی میگم
خدا لازمه گاهیَم غم بده 
خدا با تو غم داده ! بی تو ولی...
الهی خدا بی تو مرگم بده!

هوا سوز داره لباست کمه
به چتریِ موهای لَختت قسم
منو تن کن و غم به جونم بریز
به رختت به بختت به تختت قسم

هوا سوز داره لباست کمه... 

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٤/٧/٢۱ - حسین متولیان

تاریخ بی رحمانه تکرار می شود

برای یک یاد داشت انتخاباتی کمی طولانیست
اما خواهش میکنم به حرمت مهربانی ِ این سالها و لبخند این روزها بخوانید :



نمای اول : از شعب ابی طالب بیرون نیامده ایم که باید رنج سفر و هجرت به مدینه را بر خود هموار کنیم... اشراف قریش اموال و خانه هایمان را
به یغما می برند...

عزیز داده ایم... خون داده ایم و اکنون باید در شهر جدیدی بساط زندگی و آیین عشق ورزی را برپا کنیم

نمای دوم : حالا هشت سال گذشته است ... همه ی ما خاطره داریم از روزهای سخت... از روزهای سبز از روزهای سرخ... از روزهایی که فراموش نمی کنیم و مثل همیشه و هنوز تکرار می شوند...



نمای سوم : قریش پیمان صلح حدیبیه را زیر پا گذاشته اند و باید پیمانه ی پیمان شکنان را شکست



نمای چهارم : کسی که نه صدایش آشناست نه نوای دلنشینی دارد فاتحانه ایستاده است و من و تو را خس و حاشاک میخواند... مثل گلادیاتورهای فاتح سینه سپر کرده که فتح الفتوحش را جشن بگیرد... او شب گذشته را به شوق انتقام صبح کرده است...

نمای پنجم : لشکر اسلام به دروازه های مکه رسیده
است...مکیان تاب و یارای مقاومت ندارند ... و ناگزیرند از تسلیم... زنان مکی
ترسیده اند...کودکان مشرک زاد به این سو و آنسو می دوند... مردی که نه صدایش
آشناست نه نوای دلنشینی دارد سوار بر اسب در کوچه های مکه می تازد و میگوید :
امروز روز انتقام است...او اشب گذشته را به شوق انتقام صبح کرده است...

نمای ششم : جشن گرفته ایم...بوق میزنیم...سوت می کشیم و هلهله میکنیم و به هم گل هدیه می کنیم... پیر " روحانی " مان پیروز شده است ... همه ی خاطره هایمان مرور می شود ... از چشمهای باز مانده ی او که رفت تا خاطرات شعب ابی طالب... از عمار و یاسر و سمیه تا رستم و ...سهراب ایرانی

نمای هفتم : پیامبر مهر که ترس کودکان مکه و زنان حجاز را دیده است امیر المومنین علی بن ابی طالب "علیه السلام" را بر اسب می نشاند تا کوچه ها را آرام کند... و مولود کعبه این بار با این جملات کوچه های مکه را در می نوردد : "الیوم ، یوم المرحمه"... امروز روز عفو و بخشش است ... امروز روز رحمت است...

نمای هشتم : مرد ِ "روحانی" در آخرین برنامه ی تلویزیونی ِ تبلیغاتی اش رو به دوربین می گوید : اگر پیروزی را از آن خود کردیم به جشن فکر نمی کنیم! جشن پیروزی ِ ما روزی خواهد بود که جوانی بی کار نماند ، کسی فقیرنباشد ،پدری شرمسار خانواده نگردد... و من میدانم او به رحمت و بخشش فکر میکند... به آرامش و اعتدال و زندگی...

نمای نهم : نه اینجا مدینه است ، نه مرد ِروحانی ،علی"علیه السلام" ست نه فتح مکه ای فرا رسیده است... هیچ شباهتی در این دو قصه را نمی پذیرم جز آنکه :
تاریخ ، بیرحمانه تکرار می شود... پس باید به امروز
اندبشید و به لبخند مردمان...به امروز و آینده ی روشن...به امروز و قضاوت تاریخ...و
من میخواهم بجای خوشه های خشم از زبان من و همراهانم در آینده ی تاریخ بخوانند :

الیوم یوم المرحمه...امروز روز رحمت و بخشش است...



سید حسین متولیان

1392/3/25

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٢/۳/٢٦ - حسین متولیان

پشت سرت عاشقانه حرف میزنم

تو...

عذر میخوام از همه ی نبودن هام...
عذر میخوام از همه ی عزیزانم که سر زدند و سر نزدم به کلبه های واژه ای شون...
شرمسارم از همه...
اما با یک هدیه ی ناقابل بازگشتم که اگر حوصله کنید و منت بگذارید و بخونید خالی از لطف نخواهد بود...
اونچه در ادامه میخونید مقدمه ی کتاب جدیدم
دفتر ترانه ی " پشت سرت عاشقانه حرف میزنم" هست...
این دفتر ترانه همین بهمن ماه توسط انتشارات "فصل پنجم" به چاپ می رسه!
البته باید بگم تمام واژه های "آغوش" از کتاب حذف شدند...


مقدمۀ به اصطلاح شاعر:

گاهی نمی شود اسمها را فراموش کرد...

حتی اگر دور باشند و دیر!
نمیتوانم فراموش کنم شبهایی را که همین ترانه ها را با صدای عمو "خسروی شکیبایی" میشنیدم !
سخت است از خاطر بردن لبخند های "ناصرعبداللهی" و نیمه شبهای ترانه سازی در کنار او...
نمیتوانم "مرتضی اکرمیان" همیشه دوست داشتنی ام را از یاد ببرم که چقدر دلتنگی های تاریکم را به نور وصله میزد و حالا جایی غریب ، در همین زمین بزرگ ، دور از من و خاطراتم نفس میکشد...
نمی شود حسین پناهی و شبهای همراه با محسن خان ، سعید جان ، دکتر ، خواهر و آن کتابفروشی ِ صمیمی را از یاد برد!

اصلا ما ایرانیها را به خاطره بازی میشناسند و زیباترین خاطرات ، خاطراتِ مشترک است...
خاطره ی کسانی که همه ی قلبها ، یا دست کم دو قلب در یک لحظه برایشان می تپد...

راستش را بخواهید دلم برای خاطرات مشترکمان تنگ شده !
خاطره لبخند های بی دریغ ، خاطره ی شادی های بی بهانۀ کودکی ، خاطره ی اشکهای از سر شوق ...
حتی دلم برای دشمنانم هم ... ، برای خاطره ی نامهربانان هم تنگ میشود گاهی...
مثل خاطره ی هرکسی که یک روز آمد تا رفتنش را قطره قطره از چشمم دربیاورد !
مثل خاطره ی هرکسی که میخواست مرا جا بگذارد... و زخم میزد ، می بُرید ، میکشید و میسوزاند همه ی خوشی های مشترک را...
و من ، مثل همیشه شبیه یک دروغگوی خوب می نشستم و خود را مجاب میکردم که زخم میزند تا رفتنش برایم ساده تر باشد...

***
حالا تو هم اگر میخواهی برو!
نباش!
مرا و واژه های باکره ام را تنها بگذار...
من خوب آموخته ام که رَف تن ها را تنها عاشقانه ببینم...
مطمئن باش در تمام سطر های این کتاب واژه ی آغوش را نخواهی یافت! که من ، هنوز به آیینه وفادارم !
ایرادی ندارد...!بغضهایم را باور نکن!
واژگانم را به لب نگیر!
حتی اگر دوست داری وقتی نیستم به آیینه و در و دیوار و پنجره ، هر چه میخواهی از من بد و بیراه و ناسزا بگو...
اما خوب یادت باشد نامهربان ِ من!
من ،
من ِ بی تو ،
من ِ شکسته ی بی تو ،
پشت سرت هم  عاشقانه حرف میزنم...همین!


                                                                      سید حسین متولیان
                                                                   مهرماه 1390 خورشیدی

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/۱٠/۳٠ - حسین متولیان

تیتراژ سریال سه دنگ سه دنگ

بیست وچهار ساعت مانده به ماه رمضان...دو و سی دقیقه ی نیمه شب است که صادق نوری عزیز تماس میگیرد...ترانه میخواهند برای تیتراژ ... دوش میگیری توی آژانس مینشینی و می روی سمت استودیو...محمد مهدی گورنگی آهنگساز کار است و ملودی اش را پیشتر از این ساخته...شاهد احمد لو( که قبلا "چند میگیری گریه کنی" اش را دیده ای) برایت قصه ی فیلم را میگوید...از جان ِ کلامش میفهمی دوست دارد توی ترانه واژه های مرتبط با فیلم باشد... و تو دست بکار میشوی...
مهم نیست که فردا شب علی لهراسبی می آید و برای خواندن تیتراژ ناز میکند که خواندن این کار با سیاست کاری ِ من جور در نمی آید...مهم نیست که مدیران شبکه لیستی از خوانندگان مورد علاقه ی خود و فرزندان و خانواده شان را به گروه پیشنهاد میدهند...مهم این است که تو کارت را درست انجام بدهی و ترانه ات :


1- مناسب با ماه مبارک رمضان باشد

2- رگه هایی از مضمون سریال و لطافت طنز درونش موج بزند

3- مدیران آنرا بپسندند و با اندک سوادشان قلم بر یک عمر ِ شاعری ات نکشند

4- ترانه روی ملودی بنشیند و از وزن و ریتم موزیک خارج نشود

5- واژه های مورد علاقه ی تهیه کننده و عوامل سریال درون ترانه ات گنجانده شود

6- به دل خودت بنشیند و ذره ای شاعرانگی خرجش کرده باشی.

7- در مرکز شعر و موسیقی سیما هم مجوز بگیرد 

8- ...

نیم دُنگ از دلت هم که پیش هر کدام از این موضوعات باشد یک چیزی کم می آوری...
و اینجاست که یک ترانه ی "سه دُنگ سه دُنگی" با همه ی این نیم دُنگ های کوچک متولد میشود و با صدای فریدون آسرایی به گوشتان می رسد...
خوشحال میشوم با تمام دلم...اگر به جانتان بنشیند...

نترس ازین غربت
دل من آرومه
سرت رو بالا کن
بهشت معلومه

تو گندم آوردی
گناه آسون شد
گناه ِ آدمها
یه لقمه ی نون شد

سه دنگ از این احساس
تو کوچه جا مونده
منو تو تنهاییم
فقط خدا مونده

تمام سهم من
برای تو باشه
قشنگی ِ دنیا
به زشت و زیباشه

واسه یه لقمه نون
ببین خطر کردم
دعا کن از غربت
به خونه برگردم

من اینجا می مونم
بهشتو برگردون
ازم نرنج آسون
واسه یه لقمه نون 

من سفر کردم ......از این خونه......راه برگشتو......کی میدونه؟

غربت و دوری......سخته اما......باتو آسونه

 

راستی...سایت شخصی را هم بعد از مدتها به کمک مهندس حاتم تهرانی عزیز به راه انداختم... اگر دوست داشتید سر بزنید تا انگیزه پیدا کنم برای به روز بودنش:

www.HosseinMotevallian.com

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳٩٠/٥/۱٥ - حسین متولیان

خودی ها...

به روز کردن بهانه میخواهد...گاهی هم دل ِ خوش و آرامش و بیت های جدید...

شاید هم کمی درد...

درد هست...ولی به شعر نرسیده

اما پیشنهاد میکنم این شعر خوب را که مهدی سروده بخوانید...

و به وبسایت فاطمه شمس هم سر بزنید...خیلی دوست داشتم شعرهایش را...

 

 این جنازه که سنگ برگشته

سالها بعد ِ جنگ برگشته

هی پسر افتخار کن پدرت

دشنه رفته تفنگ برگشته

 

پدرم زار میزند هر شب :

" همه چی گردن ِ خودی ها بود

تکه تکه تن برادرمان

تکه تکه تن ِ خودی ها بود"

 

میهنم - مادری که جنگیدم

دست ِ دشمن به دامنش نرسد

سالها بعد ِ جنگ فهمیدم

مادر آبستن ِ خودی ها بود

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ - حسین متولیان

دلم سوخت

اگر از من و رفتارم بدت می آید حتما ، من بد هستم نه آنچه دوستش دارم...

اگر خطا و گژی از من سر زده است ، خطای من است نه عقیده و اندیشه ام...

اما بدان!

با تمام اینکه با تو مخالفم!

تا پای جان می ایستم تا تو بتوانی سخنانت را بی دغدغه ای به زبان بیاوری!

کاش تو هم ، بجای عشق و عقیده و اندیشه ام با من مخالف بودی!

آنوقت

نه دری می سوخت ، نه خیمه ای ، و نه کتابی که ریسمان آسمان است ...

برای کتاب آسمانی ام قرآن :

 

محسن هم از شما شکایت دارد

آتش بر در قصد ِ سرایت دارد

از زینب و خیمه ها بپرسید چرا

قرآن به لهیب آتش عادت دارد؟

***

آیات ِ خدا که بر زمین می آید

بر جان ِ محمد ِ امین می آید

گوساله پرستیدن و سوزاندن ِ عشق...

از امت ِ سامری همین می آید

***

از آدم تا حضرت ِ خاتم را سوخت

شعله شعله تن ِ محرم را سوخت

سخت است ولی مبلغ ِ دین ِ مسیح

با دست ِ خودش سوره ی مریم را سوخت

***

شنیده ام مسیح از محبت و عشق می گفت نه از سوزاندن دلی و کتابی و اندیشه ای و نسلی...میبینی! من ِ مسلمان از تو مسیح ی ترم!

همین!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/٦/٢٢ - حسین متولیان

نون و ریحون

این ترانه رو میتونید با تیتراژ پایانیِ سریال نون و ریحون شبکه ی تهران با صدای احسان فدایی و آهنگسازی سعید ذهنی ، ببینید و بشنوید

راستی این سریال طنز رو از دست ندید امیر حسین رستمی - علی قربانزاده - برزو ارجمند - رضا داوود نژاد -انوشیروان ارجمند - سعید پیردوست و... با کارگردانی خوب فرزاد موتمن لحظه های شادی رو توی این سریال رقم زدن

ازم تنهاییامو پس گرفتی

منو از بی کسی آغاز کردی

امیدِ اولم بودی و آخر

توپای عشقو اینجا باز کردی

 

تو لبهامو به خنده می رسونی

اگه حتی بجز ماتم ندارم

به دادم میرسی وقتِ سکوتم

زیادم میکنی تا کم نیارم

 

چشام ترسیده بود از بی پناهی

تمومِ گریه هامو خنده کردی

چقد ترسیده بودم...تا رسیدی

بین بازم منو شرمنده کردی

 

میدونم آخرِ این قصه خوبه

ببین این ماه چیزی کم نداره

اگه تو سرنوشتو می نویسی

دیگه هیچ اتفاقی غم نداره

 

همین...

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/٥/٢۱ - حسین متولیان

به نام خدا

کار بسیار زیبایی از صدای شنیدنی شهرام جان ِ امیریِ عزیز روی سایتها پخش شده با ترانه ی دلنشینی از عزیز ِ خوبم عبدالجبار کاکایی که توصیه میکنم گوشهاتونو از شنیدنش محروم نکنیدو به کسانی که دوستشون دارید هم این آهنگ رو هدیه بدید...لطفا

نشانی اول‌ :

http://s1.picofile.com/nasseria/Music/www.nasserabdollahi.blogsky.com-banoo-shahram-amiri.mp3.html

نشانی دوم :

http://www.2.avang2music.com/1097-Shahram-Amiri_Bano

نشانی سوم :

 http://www.4shared.com/audio/5sXWbH4l/banoo-_shahram_amiri_Track_3.html

اما ترانه ی جدید...

به نام خدا میشه ترکت کنم

که اینجا شروع ِ جدا بودنه

به نام خدا میشه از تو برید

سفر بهتر از آشنا بودنه

 

به نام خدا از تو دل میکنم

به نام خدا مال من نیستی

مث من که یه عمره دنبالتم

تو یه عمره دنبال من نیستی

 

فقط خونه ی مشترک عمریه

که تنها نبودی و تنها شدم

تو انقدر ساده ازم رد شدی

که من بین مردم معما شدم

 

به نام خداوند ِ بخشنده ای

که ما رو به بودن نبخشیده بود

خدایی که ما رو سفید و سیاه

تو این صفحه ی مشترک چیده بود

 

به نام خدا از تو دل میکنم

ولی مثل هر شب به خوابت میام

خدا حافظ ای هم سلام ِ قدیم

غمای شبای جدایی ! سلام

همین!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸٩/۳/۱٩ - حسین متولیان

گناه آخر

تو

سلام

باهارت مبارک

امسال هم گذشت و قراره به یه سال جدید بگیم امسال و ٨٨ پارسال بشه برامون... روزای سختی توی راه بود و روزای سخت تری توی راهه اما تو که لبخند بزنی باکی نیست از هر سختی عزیز ...

 

گناهِ اولم عاشق شدن بود

بسوزون و عذابم کن دوباره

منو بشکن ، خرابم کن ، لهم کن

ولیکن انتخابم کن دوباره

 

ازم نگذر! نذار از عشق رد شم

چرا با دوری از تو خو بگیرم؟

عذابم کن که یادم باشه هستی

بذار این بار تو رویا بمیرم

 

چه رویایی از این بهتر که هستی؟

که از بی  مهریام دلگیر میشی

چه کابوسیه آزادی از این بند

تو رویای منی! تعبیر میشی

 

به دامِ توبه می افتم که شاید

تو از دستِ منِ عاصی رها شی

بهم نزدیک شو وقتی که دورم

گناهِ آخرم شاید تو باشی

 

گناه اولم عاشق شدن بود...

همین

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ - حسین متولیان

خدایا!

تو...

اونروزها که کوچیکتر از این بودم هر سال که محرم میشد توی دلم میگفتم کاش امسال علی اصغر تشنه نمونه ...کاش امسال سرنوشت عاشورا جور دیگه ای رقم بخوره... و هر بار امید داشتم که عاشورا بیاد و کسی بگه اینبار کسی مظلوم نموند و تشنه شهید نشد...دیروز که بوی آذر به مشامم خورد دلتنگ ِ صدای آشنای جنوب شدم...دلتنگ ناصریای عزیز...

دیروز دوباره کودک شدم و دعا کردم کاش اینبار ناصر از کما بیرون بیاد و با گل و اسفند از جلوی بیمارستان هاشمی نژاد بدرقه اش کنیم...کاش حالش خوب بشه اینبار...

دیروزدوباره کودک شدم و توی دلم برای عزیز ِ واژه ها همون شعری رو که سه سال پیش گفته بودم خوندم...بیا دعا کنیم!...تو هم بیا کودکانه دعا کنیم تا اینبار ناصریا ی مهربان پیشمون برگردهو پشیمون بشه از رفتن...اللهم صل علی محمد وآل محمد...

خدایا!

خواب ِ ندیده ی منو تعبیر ِ عاشقانه کن

برای زنده بودنت بغض ِ منو بهانه کن

حنجره مال ِ خوندنه بغضو ترانه خون نکن

سکوتِ این پنجره رو هدیه به آسمون نکن

خنده کن و پای غمو از این ترانه پس بکش

ترانه ها رو زنده کن یه بار دیگه نفس بکش

بمون اگر چه بی دلیل بمون اگر چه ناگزیز

هوای زنده بودنو از شب ِ عاشقا نگیر

تشنه ی بوی شرجی ام صدای شروه ی تو کو؟

ترانه زخمیه نترس غریبگی نکن بگو...

همین!

پيام هاي ديگران ()        PermaLink;        ۱۳۸۸/٩/۱٢ - حسین متولیان