خانه وبلاگ
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
حسین متولیان
آرشیو وبلاگ
دی ٩٠
امرداد ٩٠
بهمن ۸٩
شهریور ۸٩
امرداد ۸٩
خرداد ۸٩
اسفند ۸۸
آذر ۸۸
آبان ۸۸
شهریور ۸۸
امرداد ۸۸
خرداد ۸۸
فروردین ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آبان ۸٧
مهر ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
اردیبهشت ۸٧
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
مهر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦
اسفند ۸٥
بهمن ۸٥
دی ۸٥
آذر ۸٥
آبان ۸٥
مهر ۸٥
امرداد ۸٥
خرداد ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
آذر ۸٤
آبان ۸٤
شهریور ۸٤
امرداد ۸٤
تیر ۸٤
خرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
اسفند ۸۳
بهمن ۸۳
دی ۸۳
آذر ۸۳
لینک دوستان
مانوشا - فاطمه متولیان
ترانهءما مهدی موسوی
سيد مهدی موسوی
شبنم طاهر خانی
نوید محمودی جان
حنجره ی بی فریاد
ملودی محمودی
حسن علیشیری
جوکهای تصویری
محسن نیساری
بینام و بی نشان
گل سرخ ترانه
آقای هیچکس
آقا طیب باروني
مرتضی علايی
شازده خانومی
با تو ولی تنها
ميثم يوسفی
نجوای شبانه
دخترک کولی
سعيد کيايی
اسدی مريم
رهاتر از پرنده
بی من نشو
مریم جعفری
فرهاد صفريان
سه شهریور
سعید کریمی
پرسا مقدس
نهال آسمانی
لاشريکستان
گيتا سلطانی
پروژه رایگان
عليرضا آذر
نبض آزادی
امير مرزبان
شاهدخت
مونا برزويی
قلعه سیب
سیب سرخ
شاعرانه ها
سيم آخر
گرد آفرید
یه تئاتری
سهم دل
عشق(ع)
هم بوسه
مژگان بانو
زینب وب
جن گیران
شبخون
جاناتان
سی پل
کبیسه
علیرضا
بابايی
آفتاب
جاده
پرشین بلاگ
پرشين وبلاگ
وبلاگ هاي فارسي
دوستیابی سالم
طراحی وب
خرید اینترنتی
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
پشت سرت عاشقانه حرف میزنم
تو...
عذر میخوام از همه ی نبودن هام...
عذر میخوام از همه ی عزیزانم که سر زدند و سر نزدم به کلبه های واژه ای شون...
شرمسارم از همه...
اما با یک هدیه ی ناقابل بازگشتم که اگر حوصله کنید و منت بگذارید و بخونید خالی از لطف نخواهد بود...
اونچه در ادامه میخونید مقدمه ی کتاب جدیدم
دفتر ترانه ی " پشت سرت عاشقانه حرف میزنم" هست...
این دفتر ترانه همین بهمن ماه توسط انتشارات "فصل پنجم" به چاپ می رسه!
البته باید بگم تمام واژه های "آغوش" از کتاب حذف شدند...
مقدمۀ به اصطلاح شاعر:
گاهی نمی شود اسمها را فراموش کرد...
حتی اگر دور باشند و دیر!
نمیتوانم فراموش کنم شبهایی را که همین ترانه ها را با صدای عمو "خسروی شکیبایی" میشنیدم !
سخت است از خاطر بردن لبخند های "ناصرعبداللهی" و نیمه شبهای ترانه سازی در کنار او...
نمیتوانم "مرتضی اکرمیان" همیشه دوست داشتنی ام را از یاد ببرم که چقدر دلتنگی های تاریکم را به نور وصله میزد و حالا جایی غریب ، در همین زمین بزرگ ، دور از من و خاطراتم نفس میکشد...
نمی شود حسین پناهی و شبهای همراه با محسن خان ، سعید جان ، دکتر ، خواهر و آن کتابفروشی ِ صمیمی را از یاد برد!
اصلا ما ایرانیها را به خاطره بازی میشناسند و زیباترین خاطرات ، خاطراتِ مشترک است...
خاطره ی کسانی که همه ی قلبها ، یا دست کم دو قلب در یک لحظه برایشان می تپد...
راستش را بخواهید دلم برای خاطرات مشترکمان تنگ شده !
خاطره لبخند های بی دریغ ، خاطره ی شادی های بی بهانۀ کودکی ، خاطره ی اشکهای از سر شوق ...
حتی دلم برای دشمنانم هم ... ، برای خاطره ی نامهربانان هم تنگ میشود گاهی...
مثل خاطره ی هرکسی که یک روز آمد تا رفتنش را قطره قطره از چشمم دربیاورد !
مثل خاطره ی هرکسی که میخواست مرا جا بگذارد... و زخم میزد ، می بُرید ، میکشید و میسوزاند همه ی خوشی های مشترک را...
و من ، مثل همیشه شبیه یک دروغگوی خوب می نشستم و خود را مجاب میکردم که زخم میزند تا رفتنش برایم ساده تر باشد...
***
حالا تو هم اگر میخواهی برو!
نباش!
مرا و واژه های باکره ام را تنها بگذار...
من خوب آموخته ام که رَف تن ها را تنها عاشقانه ببینم...
مطمئن باش در تمام سطر های این کتاب واژه ی آغوش را نخواهی یافت! که من ، هنوز به آیینه وفادارم !
ایرادی ندارد...!بغضهایم را باور نکن!
واژگانم را به لب نگیر!
حتی اگر دوست داری وقتی نیستم به آیینه و در و دیوار و پنجره ، هر چه میخواهی از من بد و بیراه و ناسزا بگو...
اما خوب یادت باشد نامهربان ِ من!
من ،
من ِ بی تو ،
من ِ شکسته ی بی تو ،
پشت سرت هم عاشقانه حرف میزنم...همین!
سید حسین متولیان
مهرماه 1390 خورشیدی
تیتراژ سریال سه دنگ سه دنگ
بیست وچهار ساعت مانده به ماه رمضان...دو و سی دقیقه ی نیمه شب است که صادق نوری عزیز تماس میگیرد...ترانه میخواهند برای تیتراژ ... دوش میگیری توی آژانس مینشینی و می روی سمت استودیو...محمد مهدی گورنگی آهنگساز کار است و ملودی اش را پیشتر از این ساخته...شاهد احمد لو( که قبلا "چند میگیری گریه کنی" اش را دیده ای) برایت قصه ی فیلم را میگوید...از جان ِ کلامش میفهمی دوست دارد توی ترانه واژه های مرتبط با فیلم باشد... و تو دست بکار میشوی...
مهم نیست که فردا شب علی لهراسبی می آید و برای خواندن تیتراژ ناز میکند که خواندن این کار با سیاست کاری ِ من جور در نمی آید...مهم نیست که مدیران شبکه لیستی از خوانندگان مورد علاقه ی خود و فرزندان و خانواده شان را به گروه پیشنهاد میدهند...مهم این است که تو کارت را درست انجام بدهی و ترانه ات :
1- مناسب با ماه مبارک رمضان باشد
2- رگه هایی از مضمون سریال و لطافت طنز درونش موج بزند
3- مدیران آنرا بپسندند و با اندک سوادشان قلم بر یک عمر ِ شاعری ات نکشند
4- ترانه روی ملودی بنشیند و از وزن و ریتم موزیک خارج نشود
5- واژه های مورد علاقه ی تهیه کننده و عوامل سریال درون ترانه ات گنجانده شود
6- به دل خودت بنشیند و ذره ای شاعرانگی خرجش کرده باشی.
7- در مرکز شعر و موسیقی سیما هم مجوز بگیرد
8- ...
نیم دُنگ از دلت هم که پیش هر کدام از این موضوعات باشد یک چیزی کم می آوری...
و اینجاست که یک ترانه ی "سه دُنگ سه دُنگی" با همه ی این نیم دُنگ های کوچک متولد میشود و با صدای فریدون آسرایی به گوشتان می رسد...
خوشحال میشوم با تمام دلم...اگر به جانتان بنشیند...
نترس ازین غربت
دل من آرومه
سرت رو بالا کن
بهشت معلومه
تو گندم آوردی
گناه آسون شد
گناه ِ آدمها
یه لقمه ی نون شد
سه دنگ از این احساس
تو کوچه جا مونده
منو تو تنهاییم
فقط خدا مونده
تمام سهم من
برای تو باشه
قشنگی ِ دنیا
به زشت و زیباشه
واسه یه لقمه نون
ببین خطر کردم
دعا کن از غربت
به خونه برگردم
من اینجا می مونم
بهشتو برگردون
ازم نرنج آسون
واسه یه لقمه نون
من سفر کردم ......از این خونه......راه برگشتو......کی میدونه؟
غربت و دوری......سخته اما......باتو آسونه
راستی...سایت شخصی را هم بعد از مدتها به کمک مهندس حاتم تهرانی عزیز به راه انداختم... اگر دوست داشتید سر بزنید تا انگیزه پیدا کنم برای به روز بودنش:
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳٩٠/٥/۱٥ - حسین متولیانخودی ها...
به روز کردن بهانه میخواهد...گاهی هم دل ِ خوش و آرامش و بیت های جدید...
شاید هم کمی درد...
درد هست...ولی به شعر نرسیده
اما پیشنهاد میکنم این شعر خوب را که مهدی سروده بخوانید...
و به وبسایت فاطمه شمس هم سر بزنید...خیلی دوست داشتم شعرهایش را...
این جنازه که سنگ برگشته
سالها بعد ِ جنگ برگشته
هی پسر افتخار کن پدرت
دشنه رفته تفنگ برگشته
پدرم زار میزند هر شب :
" همه چی گردن ِ خودی ها بود
تکه تکه تن برادرمان
تکه تکه تن ِ خودی ها بود"
میهنم - مادری که جنگیدم
دست ِ دشمن به دامنش نرسد
سالها بعد ِ جنگ فهمیدم
مادر آبستن ِ خودی ها بود
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/۱۱/۱٧ - حسین متولیاندلم سوخت
اگر از من و رفتارم بدت می آید حتما ، من بد هستم نه آنچه دوستش دارم...
اگر خطا و گژی از من سر زده است ، خطای من است نه عقیده و اندیشه ام...
اما بدان!
با تمام اینکه با تو مخالفم!
تا پای جان می ایستم تا تو بتوانی سخنانت را بی دغدغه ای به زبان بیاوری!
کاش تو هم ، بجای عشق و عقیده و اندیشه ام با من مخالف بودی!
آنوقت
نه دری می سوخت ، نه خیمه ای ، و نه کتابی که ریسمان آسمان است ...
برای کتاب آسمانی ام قرآن :
محسن هم از شما شکایت دارد
آتش بر در قصد ِ سرایت دارد
از زینب و خیمه ها بپرسید چرا
قرآن به لهیب آتش عادت دارد؟
***
آیات ِ خدا که بر زمین می آید
بر جان ِ محمد ِ امین می آید
گوساله پرستیدن و سوزاندن ِ عشق...
از امت ِ سامری همین می آید
***
از آدم تا حضرت ِ خاتم را سوخت
شعله شعله تن ِ محرم را سوخت
سخت است ولی مبلغ ِ دین ِ مسیح
با دست ِ خودش سوره ی مریم را سوخت
***
شنیده ام مسیح از محبت و عشق می گفت نه از سوزاندن دلی و کتابی و اندیشه ای و نسلی...میبینی! من ِ مسلمان از تو مسیح ی ترم!
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/٦/٢٢ - حسین متولیاننون و ریحون
این ترانه رو میتونید با تیتراژ پایانیِ سریال نون و ریحون شبکه ی تهران با صدای احسان فدایی و آهنگسازی سعید ذهنی ، ببینید و بشنوید
راستی این سریال طنز رو از دست ندید امیر حسین رستمی - علی قربانزاده - برزو ارجمند - رضا داوود نژاد -انوشیروان ارجمند - سعید پیردوست و... با کارگردانی خوب فرزاد موتمن لحظه های شادی رو توی این سریال رقم زدن
ازم تنهاییامو پس گرفتی
منو از بی کسی آغاز کردی
امیدِ اولم بودی و آخر
توپای عشقو اینجا باز کردی
تو لبهامو به خنده می رسونی
اگه حتی بجز ماتم ندارم
به دادم میرسی وقتِ سکوتم
زیادم میکنی تا کم نیارم
چشام ترسیده بود از بی پناهی
تمومِ گریه هامو خنده کردی
چقد ترسیده بودم...تا رسیدی
بین بازم منو شرمنده کردی
میدونم آخرِ این قصه خوبه
ببین این ماه چیزی کم نداره
اگه تو سرنوشتو می نویسی
دیگه هیچ اتفاقی غم نداره
همین...
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/٥/٢۱ - حسین متولیانبه نام خدا
کار بسیار زیبایی از صدای شنیدنی شهرام جان ِ امیریِ عزیز روی سایتها پخش شده با ترانه ی دلنشینی از عزیز ِ خوبم عبدالجبار کاکایی که توصیه میکنم گوشهاتونو از شنیدنش محروم نکنیدو به کسانی که دوستشون دارید هم این آهنگ رو هدیه بدید...لطفا
نشانی اول :
http://s1.picofile.com/nasseria/Music/www.nasserabdollahi.blogsky.com-banoo-shahram-amiri.mp3.html
نشانی دوم :
http://www.2.avang2music.com/1097-Shahram-Amiri_Bano
نشانی سوم :
http://www.4shared.com/audio/5sXWbH4l/banoo-_shahram_amiri_Track_3.html
اما ترانه ی جدید...
به نام خدا میشه ترکت کنم
که اینجا شروع ِ جدا بودنه
به نام خدا میشه از تو برید
سفر بهتر از آشنا بودنه
به نام خدا از تو دل میکنم
به نام خدا مال من نیستی
مث من که یه عمره دنبالتم
تو یه عمره دنبال من نیستی
فقط خونه ی مشترک عمریه
که تنها نبودی و تنها شدم
تو انقدر ساده ازم رد شدی
که من بین مردم معما شدم
به نام خداوند ِ بخشنده ای
که ما رو به بودن نبخشیده بود
خدایی که ما رو سفید و سیاه
تو این صفحه ی مشترک چیده بود
به نام خدا از تو دل میکنم
ولی مثل هر شب به خوابت میام
خدا حافظ ای هم سلام ِ قدیم
غمای شبای جدایی ! سلام
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸٩/۳/۱٩ - حسین متولیانگناه آخر
تو
سلام
باهارت مبارک
امسال هم گذشت و قراره به یه سال جدید بگیم امسال و ٨٨ پارسال بشه برامون... روزای سختی توی راه بود و روزای سخت تری توی راهه اما تو که لبخند بزنی باکی نیست از هر سختی عزیز ...
گناهِ اولم عاشق شدن بود
بسوزون و عذابم کن دوباره
منو بشکن ، خرابم کن ، لهم کن
ولیکن انتخابم کن دوباره
ازم نگذر! نذار از عشق رد شم
چرا با دوری از تو خو بگیرم؟
عذابم کن که یادم باشه هستی
بذار این بار تو رویا بمیرم
چه رویایی از این بهتر که هستی؟
که از بی مهریام دلگیر میشی
چه کابوسیه آزادی از این بند
تو رویای منی! تعبیر میشی
به دامِ توبه می افتم که شاید
تو از دستِ منِ عاصی رها شی
بهم نزدیک شو وقتی که دورم
گناهِ آخرم شاید تو باشی
گناه اولم عاشق شدن بود...
همین
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/۱٢/٢٧ - حسین متولیانخدایا!
تو...
اونروزها که کوچیکتر از این بودم هر سال که محرم میشد توی دلم میگفتم کاش امسال علی اصغر تشنه نمونه ...کاش امسال سرنوشت عاشورا جور دیگه ای رقم بخوره... و هر بار امید داشتم که عاشورا بیاد و کسی بگه اینبار کسی مظلوم نموند و تشنه شهید نشد...دیروز که بوی آذر به مشامم خورد دلتنگ ِ صدای آشنای جنوب شدم...دلتنگ ناصریای عزیز...
دیروز دوباره کودک شدم و دعا کردم کاش اینبار ناصر از کما بیرون بیاد و با گل و اسفند از جلوی بیمارستان هاشمی نژاد بدرقه اش کنیم...کاش حالش خوب بشه اینبار...
دیروزدوباره کودک شدم و توی دلم برای عزیز ِ واژه ها همون شعری رو که سه سال پیش گفته بودم خوندم...بیا دعا کنیم!...تو هم بیا کودکانه دعا کنیم تا اینبار ناصریا ی مهربان پیشمون برگردهو پشیمون بشه از رفتن...اللهم صل علی محمد وآل محمد...
خدایا!
خواب ِ ندیده ی منو تعبیر ِ عاشقانه کن
برای زنده بودنت بغض ِ منو بهانه کن
حنجره مال ِ خوندنه بغضو ترانه خون نکن
سکوتِ این پنجره رو هدیه به آسمون نکن
خنده کن و پای غمو از این ترانه پس بکش
ترانه ها رو زنده کن یه بار دیگه نفس بکش
بمون اگر چه بی دلیل بمون اگر چه ناگزیز
هوای زنده بودنو از شب ِ عاشقا نگیر
تشنه ی بوی شرجی ام صدای شروه ی تو کو؟
ترانه زخمیه نترس غریبگی نکن بگو...
همین!
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٩/۱٢ - حسین متولیانفاصله
تو...
امروز توی دانشگاه علامه با محمد جان صالح علا و مسعود جان امامی و امیر پیرنهان و میلاد تهرانی و میلاد اکبری و نیلوفر لاریپور و علی بحرینی یه شهر بارونیو دوست داشتنی رو تجربه کردیم که دلچسب بود...به بهانه ی نشست ترانه سرایی این ترانه رو خوندم...به جان همین واژه ها میخواستم ترانه های جدیدمو اینجا ننویسم...ولی به احترام نگاههای دوست داشتنی ِ بچه های علامه و محبتشون به این ترانه همینجا به بند میکشمش تا همه بدونن عشق از زمین شروع میشه...
میخوای خاموشمون کن تا ببینی
من و این شمع هر دو نیمه جونیم
من و این شمع میسوزیم از عشق
نمیتونیم تا فردا بمونیم
حضورت - رفتنت - هر دو عذابه
شبیهِ رقص ِ زرد و سرخ ِ برگه
هوایی توی رگهای منو شمع!
که بودن با تو مرگه بی تو مرگه
هوا رو تا از این شعله بگیری
تنش میلرزه و خاموش میشه
تو رو از من بگیرن مرگ حقه
تو باید باشی اما تا همیشه
تو رو از من بگیرن مرگ حقه
به من حق میدیو آروم میری
بهت حق میدمو میمیرم از عشق
نمیشه حقمو از من بگیری؟
ولی تزریق ِ تو ، توی رگِ من
مث ِ بازی ِ تلخ ِ شمع و باده
مث ِ بازی ِ مرگ ِ عاشقا که
همه میمیرن اما ایستاده
تو هم مرگی برام هم زندگیمی
باید با فاصله از هم بشینیم
من و تو باید از هم دور باشیم
ولی همدیگه رو حتما ببینیم
میخوای خاموشمون کن...
همین...
قله
بی چاره قله ها!
همیشه از ترس ارتفاع میمیرند...
بیچاره قله ها!
کمتر کسی ارتفاعشان را درک میکند...
بیچاره قله ها
که همیشه مجبورند قله باشند...
پيام هاي ديگران () PermaLink; ۱۳۸۸/٦/۱۱ - حسین متولیان